اینم آهنگ جدید و بسیار زیبای طلوع از معین
.: آهنگ طلوع از معین :.
آهنگ جدید و بسیار زیبای امیر تاتالو به همراه تهی به نام گربه نره با دو کیفیت
آهنگ جدید و بسیار زیبا از " احسان غیبی به همراه بی باک " با نام بیا کنارم ( حتمآْ دانلود کنید )
واقعا این آهنگ احسان غیبی بسیار زیباست...
اهنگ جدید و بسیار زیبای حامد ملک لو به نام امشب با دو کیفیت
[ Hamed Maleklou - Tonight - High Quality ]
[ Hamed Maleklou - Tonight - Low Quality ]
آهنگ جدید و زیبای شهرزاد به نام فال با دو کیفیت
دانلود آهنگ ۱۲۸
دانلود آهنگ ۶۴
آهنگ جدید و کامل حامد هاکان به نام کاشکی بمیرم
کاشکی بمیرم فرمت : Mp3 / کیفیت : 128Kbps
کاشکی بمیرم فرمت : Wma / کیفیت : 64Kbps
ششمین سرشماری عمومی نفوس و مسکن !
سوالات مامور آمار و جواب های ...
آبادان
- سلام
- سلام ولک
- شما چند تا فرزند دارید؟
- به تو چه کوکا!!!
- ای بابا ! آقا من مامور آمار هستم!
- خو کوکا منم مامورم !
- کارتتون لطفا
- خودت کارتت لطفا!!
- آقا اصلا شما بچه داری!؟!؟
- نه کوکا تموم کردیم!
- خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!
شیراز
- سلام
- سلام کاکو
- شما چند تا فرزند دارید؟
- سه تا کاکو - تعداد دختر و پسر ؟
- سه تاش دختره کاکو
- شغلتون ؟
- لوازم آرایشی بهداشتی میفروشم کاکو.
- در آمد متوسط ماهانه؟
- 15 میلیون تومن در ماه کاکو.
- ببخشید شما خلبان هستید یا کاسب!!!!!؟؟؟؟
- نه جون کاکو من کاسب لوازم آرایشی هسم !
اصفهان
- سلام
- سلام دادا
- شما چند تا فرزند دارید؟
- سی و سه تا
- چند تا دختر چند تا پسر ؟
- همش پسرس دادا
- تحصیلات؟
- دکترای متالوژی گرایش ذوب آهن .
- شغل؟
- برج ساز .
- وسیله نقلیه دارید؟
- بله . یه ژیان دارم.
خرم آباد
- سلام
- کر سلام
- شما چند تا فرزند دارید؟
- 11 تا دختر 16 پسر جمعا 35 تا .
- شغل
- فروش بیل و کلنگ یه باشگاه بدنسازی هم دارم !
- تحصیلات ؟
- سیکل
- متشکرم.
عرب
- سلام
- السلام علیک!
- شما چند تا فرزند دارید؟
- 244 تا
- چند تا دختر چند تا پسر!؟
- 200 تا پسر آمار دخترام هم به تو مربوط نی!!!!
- متشکرم!!! خدانگهدار
- فی امان الله.
زاهدان
- سلام
- شلام
- شما چند تا فرزند دارید؟
- شی و هفتا داشتم الان شه تاش مونده!
- جان!؟!؟!؟ منظورتون چیه!؟!؟؟!
- شی تاشون تو درگیری با نیرو انتظامی کشته شدن!
- متاسفم . حالا باقیمانده چندتا دختر و چند تا پسر؟
- شه تا دختر
- شغل ؟
- مامور نیروی انتظامی . شتاد مبارزه با مواد مخدر
- بسیار عالی!!!
قم
- سلام حاج آقا
- سلام علیکم و رحمه الله برادر . خسته نباشید . خدا قوت ان شاالله . الله اکبر.
- ببخشید حاج آقا شما چند تا فرزند دارید؟
- دو تا , یه دختر یه پسر
- شغل - مداحی . نوحه خونی . فروش البسه روحانیون و طلبه ها . مدیریت خانه عفاف.
- تعداد همسر ؟
- 55 تا
- بله!؟!؟!؟!؟!؟!؟! ببخشید بچه هاتون زن زاییدن یا زناتون بچه زاییدن؟!
- 54 تا صیغه یک نفر هم نکاه.
- صحیح .
- وقت نماز برادر امری با من نیست؟
- نه متشکرم
خوب چی شد پسندیدی خوبه خدا رو شکر ***
خوب فعلا برم تا دیر نشده یه چیز باحال براتون پیدا کنم***
اولی: «چی باعث شد سر شما طاس شود؟» دومی: «باد.» اولی: «چرا باد؟» دومی: «آخر باد کلاه گیسم را برد!»
روباهی میرود پیش کلاغی و میگوید: «به به! چه دمی، عجب پایی!» کلاغ میگوید: «کجای کاری؟ من خودم دوم راهنمایی هستم!»
اولی: «من خواب دیدم رفتهام مسافرت.» دومی: «من هم خواب دیدم که یک غذای خوشمزه خوردهام.» اولی: «تنهایی؟ پس چرا من را دعوت نکردی؟» دومی: «میخواستم دعوتت کنم، ولی گفتند رفتهای مسافرت.»
معلم به دانش آموز: اگر تو ۲۰۰ تومن پول داشته باشی و برادرت ۵۰ تومن آن را بردارد، چه قدر پول برایت میماند؟ دانش آموز: «۳۰۰ تومن.» معلم با عصبانیت: «۳۰۰ تومن؟!» دانش آموز: «چون آن قدر گریه میکنم تا پدرم ۱۵۰ تومان دیگر هم به من بدهد!»
رئیس تیمارستان به یکی از مراقبها میگوید: «من در این جا از همه راضی هستم، فقط دیوانهای هست که اصرار دارد من برج ایفل را از او بخرم.» مراقب میگوید: «خب، چرا نمیخرید؟» رئیس تیمارستان میگوید: «آخر پول ندارم. اگر داشتم، حتما میخریدم.»
از یک نفر که با پا غذا درست میکرد پرسیدند: «چرا با پا آشپزی میکنی؟» جواب داد: «آخر دست پختم خوب نیست.»
یک شب دو دیوانه در حیاط تیمارستان راه میرفتند. اولی به تیر چراغ برق اشاره کرد و گفت: «من چند سال است در این خانه را میزنم، ولی کسی نیست در را باز کند.» دومیگفت: «عجیب است. چراغشان هم روشن است.»
شخصی برای اولین بار سوار هواپیما میشود. وقتی میبیند یکی از مهماندارها ایستاده، از جایش بلند میشود و میگوید: «خانم، بفرمایید شما بنشینید. من میایستم.»
اولی : «دو دو تا چند میشه؟» دومی: «هفت تا.» اولی : «دو دو تا میشود ۴ تا، فوقش ۵ تا، خودشو بکشه ۶ تا، اما هفت تا نمیشه.»
روزی شخصی به عیادت دوستش رفت و احوالش را پرسید. دوستش گفت: «تبم قطع شده است، اما گردنم هنوز درد میکند.» آن شخص گفت: «ناراحت نباش، امیدوارم آن هم به زودی قطع شود!»
اولی: «میدانی مارها چرا مسافرت نمیروند؟» دومی: «چون دست ندارند که موقع خداحافظی تکان بدهند.»
اولی: «چقدر بادبزن تو نو مانده و مال من کهنه شده! ما کهاین دو تا را با هم خریدیم.» دومی: «خب، آخر من بادبزن را میگیرم و سرم را تکان میدهم.»
معلم از سعید پرسید: ضرب المثل «هر کسی خربزه میخورد، پای لرزش هم مینشیند» را ترجمه کن. سعید پس از کمی فکر میگوید: «هر کسی خربزه eating میکند، پای لرزش هم sitting میکند!»
اولی میپرسند: «۲*۲ چند تا میشود؟ میگوید: «سه تا.» از دومیمیپرسند، جواب میدهد: «۶۷تا» از سومی میپرسند، جواب میدهد: «۴ تا» میگویند: «آفرین! از کجا فهمیدی؟» جواب میدهد: «۳ را بر ۶۷ تقسیم کردم، شد ۴!»
اولی: «من میدانم اولین سؤال امتحان ریاضی چیه.» دومی: «چیه؟ به من هم بگو. » اولی: «نام و نام خانوادگی»!
معلم: «پدرت چه کار میکند؟» دانش آموز: «سینه اش درد میکند. سرفه میکند.» معلم: «نه، منظورم این است که وقتی مریض نیست چه کار میکند.» دانش آموز: «خب، وقتی مریض نیست، دیگر سرفه نمیکند.»
یک پرگار را جو میگیرد. مستطیل میکشد
معلم: «گورخر چه حیوانی است؟» دانش آموز: «گورخر، خری است که تا لب گور، باز هم خر میماند و چیزی نمیفهمد!»
روزی از مردی میپرسند: «چند تا فرزند داری؟» میگوید: «پنج تا» ولی چهار تا از انگشتهایش را نشان میدهد. با تعجب میگویند: «پس آن یکی کو؟» میگوید: «خواب است.»
شخصی به خاطر مشکل اضافه وزن پیش دکتر میرود. دکتر به او میگوید که ۱۰۰ روز، روزی پنج کیلومتر بدود تا وزنش کم شود. شخص بعد از ۱۰۰ روز به دکترش تلفن میزند و میگوید: «آقای دکتر! مشکل اضافه وزنم حل شد، ولی یک مشکل تازه پیدا کردهام. من ۵۰۰ کیلومتر از خانهام دور شدهام.»
یک روز یک هزار پا زمین میخورد و فریاد میزند: آخ، پام، پام، پام
یک روز پشه روی پشت یک آدم پرمدعا مینشیند و نیشش میزند. وقتی پشه بلند میشود، آن شخص میگوید: «روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست!»
معلم: «مریم! اگر هم شاگردی ات، سارا، هزار تومان به تو بدهد و دوباره پانصد تومان دیگر هم بدهد، در مجموع چه قدر پول خواهی داشت؟» در همین موقع سارا با عصبانیت میگوید: «اجازه! ببخشید، از کیسه خلیفه میبخشید؟!»
اولی: «به نظر تو، هویج باعث تقویت بینایی میشود؟» دومی: «حتما، چون تا به حال هیچ خرگوشی را ندیده ام که عینک زده باشد
سعید از دوستش، خسرو، میپرسد: «دلت میخواست جای چه کسی بودی؟» خسرو جواب میدهد: «جای تو.» سعید با تعجب میپرسد: «چرا جای من؟» خسرو جواب میدهد: «برای این که دوست نازنینی مثل خودم داشته باشم.»
معلم به دانش آموز: «بگو ببینم! سیب زمینی از کجا پیدا شد؟» دانش آموز: «از زمانی که اولین سیب از درخت به زمین افتاد.»
مشتری: «آقا این لباس به تن من گریه میکند.» خیاط: «در عوض هر کسی آن را به تن تان ببیند، خنده میکند
اولی: «کتابی را که بهت دادم خواندی؟» دومی: «بله، آخرش خیلی خوب بود.» اولی: «اولش چه طور بود؟» دومی: «هنوز اولش را نخواندهام.»